![]() |
![]() |
|
|
دیگر از خشم روزگار به آغوش مادر نمی گریزم ، و در نامهربانی های دوران ، پدر را فریاد نمی کشم ؛ دیگر رنج خار مرا به رنگ گل نمی کشاند ؛ دیگر باغ خیاالم آبستن غنچه های آرزو نیستند ؛ دیگر هر کس را محرم گریستن های کودکانه ام نمی کنم . حکایت حضور برای من یادآور صبحی است که از خواب سیاهی برخاستم و بهانه پدر گرفتم . من همیشه سرمای غم را میان گرمی دست های پدرم گم می کردم . ای کاش کلمات من بی صدا بودند .... ای کاش نوشتن نمی دانستم و فقط با تو حرف می زدم ..... ای کاش تیغ غیرت ، عروس نام تو را از میان لشکر نامحرمان الفاظ باز می گرفت و در سرا پرده دل می نشاند ؛ ای کاش من جز هجر و وصال غم و شادی نداشتم . ای باغ ارزوهای من ! مرا ببخش که آداب نجوا نمی دانم ................ من اگر مشتی گناه و شقاوتم ، دلم را چه می کنی؟؟؟؟ با چشم هایم که یک دریاست، چه می کنی ؟؟؟؟ می دانم می دانم که تو نیز با گریه عقد برادری بسته ای و حرمت آن را نیکو پاس می داری . ای همه دردهایم ! از تو درمان نمی خواهم که درد ، تنها سرمایه ی من در این آشفته بازار دنیاست . تنها آرزویی که منت پذیر آنم ، خاموشی هر صدایی جز ندا و صدای توست . ...
دیگه همه جی تموم شد . فقط و فقط هم به خاطر تو خوشحالم که تونستم این کارو بکنم
ع . و . د . ه : ............................ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/03/30ساعت 13:59 توسط ریتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام این وبلاگ برای پرکردن تنهایی هام هست.
ببخشید هیچ تبحری ندارم ان شاالله اگه یادگرفتم حتما یکی باحال درست می کنم .. ممنون میشم اگه راهنماییم کنید... |
| پیوندهای روزانه |
|
جستجوی مطالب و تصاویر تصاویر جالب روز آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |