تبليغاتX
حضور مبهم - امروز 29/02/1379 دو روز بعد 1/03/1387
 

کم کم داره میاد سراغم برخلاف میلمه ولی نمیتونم جلوشو بگیرم نمیتونم فکر نکنم نمیتونم ببینم اینهمه زمان که گذشته مساوی با یک سال شده اینهمه گریه اینهمه عذاب همش یک سال یک سال چه عرض کنم ۳۹۲ روزه وااااای خدای من چه ها که کشیدم کاش توی این سال جدید که داره میاد صبرمو بیشتر کنی نمیدونم چقدر طول میکشه ولی باید تموم بشه یه روزی و یک جایی باید تموم بشه

دوست داشتم الان میگغتم کاش که بود و میدید دارم چه عذابی رو تحمل میکنم کاش که بود و میدید چقدر اشک ریختم براش دوست داشتم الان بگم کاش که بودی و باز برام میخوندی دوست داشتم میگفتم ....................خدا منو لعنت کنه که نفهمیدم و هیچ وقت نمیفهمم که کی ستم و کجا دوست داشتم با همین صدای پر از بغضم صداش میکردم و جواب نمیگرفتم ........اره جواب نمیگرفتم تااااااااااااااااااا

..........همونطور که الانم هیچی جواب نمیگیرم جالبه که با اینهمه مشغله کاری هیچی رو فکرای مزخرف بی فایده نمیتونه غلبه کنه لعنت به من که هر روز دیوانه تر میشم تمومی هم نداره تازه امید رو پیدا کردم و میدونم اصلا نباید گوش کنم ولی اونقدر هنگ کردم که نمیفهمم نا خود آگاه گوش میکنم بدون استوپ میخونم و مثل همیشه گریه و گریه و گریه ................ تا کی نمیدونم فکر کن توی اینهمه گیر و دار بیان سراغت تا از تو یه جواب بشنون ........

ای خدا باز الکی برای ارواح نوشتم و بی فایده نوشتم مثل دیوانه ها باز هم لعنت به من کی میگه سرنوشت دست خود آدم نیست بیاد پیش من ببینه چطور یک ادم میتونه سرنوشتش رو عوض کنه

می خوای واست همین وسط داد بزنم                   با تارزلفات دلمو دار بزنم

پیش همه خلق خدا زار  بزنم                                گریه کنون سر توی دیوار بزنم

بعد یه عمر آزگار یه عاشفی تو روزگار    از عشق تونست که بگذره بدون باختن تو غمار

رفتم بیرون تا ثابت کنم عاشقتم دیوونه وار

اخ که دیوانگیم دیگه برا همه ملت روشن شد خودمم داره باورم میشه . حالم بده ولی مینویسم هر چی که دلم میخواد رو مینویسم دیگه هیچیو پنهان نمیکنم و منکرش نمیشم دیگه نمیترسم از هیچ کسی ...

خوندی شعر رو فهمیدی که امید خونده؟ دیوونشم روزی ۱۰۰ بار رو حتما گوش میکنم اینو نمیدونم قاطی کردم . ولی یه چیز من مگه عاشقم اخه نه این احتمال حتی یک درصد هم نیست پس چیه اخه مطمئنا مرضی هست که خدا برام فرستاده ولی یه چیزی که من میدونم و عالم و آدم جز ..... اینه که بابا منه احمق ............ هنوز که هنوزه نفهمیدم و نمیدونم درست و غلط چیه همه چیو قاطی هم کردم امروز خسته نمیشم از نوشتن نمیدونم چرا

میدونی دوست داشتم یه کم از حال و روز خودت مینوشتم چون میدونی که مثل همیشه میدونم چی فکر میکنی و کجایی ....... نکنه حتی اینم فراموش کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی ممکنخ یادت بره ؟؟؟ نگو اره چون دیوانه میشم از نوع زنجیریش

ببین کجای کارم با یه اهن پاره دارم درد و دل میکنم اونم در حالی که مطمئنم تا وقتی که زنده هستم اینا خونده نمیشن مطمئنم اگر هم خونده بشن ............... اصلا چی میخوام من ؟؟؟ همیشه از ادم بی هدف متنفر بودم حالا خودم بی هدف و کاملا بدون فکر دارم مینویسم نتیجه هم نداره میدونم قشنگتره اگه بگم نمی خوام نتیجه هم داشته باشه

کاش میشد بگم برام یه ذره گریه کنی مثل..........................اون موقها بمیرم برا خودم چقدر حرص میخوردم و باز بمیرم برا خودم که چقدر حسرت میخورم .

راستی تاریخ میدونی چنده ۲۹/۲/۷۹ ساعتشم قشنگه اگه بگم ۱۳:۳۱ حالا اینجا رو داشته باش که اخرین جمله مینویسم

دوست دارم اگه بعد از مرگم یه زمانی یه جایی خوندی به اینجا که رسیدی همگی بخندید چون میگم

 

Good by you

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/29ساعت 13:40  توسط ریتا |