![]() |
![]() |
|
|
باز هم رسید باز رسید زمانی که بیشتر از همیشه باید شرمنده بشم شرمنده بشم پیش خدای خودم شرمنده بشم به خاطر اینکه توی این زمان خیلی چیزهای فراموش شده هست که خاطرم میاد و میبینم که هنوز چقدر من مدیون هستم مدیون خیلی از ادما مدیون خیلی از مهربونی ها و شرمنده هستم مثل همیشه پیش خدا با اینهمه گناه و گناه ئ گناه بازم گناه هنوز ........... دوباره یادم افتاد که چه لطفهایی در حق من کردی و من ندیدم مثل همیشه این که میگن مهرلونی و رحیم و خیلی چیزاا واقعا راسته میدونم که راسته میدونم که هوای منو داری اینم میدونم از اینهمه شکایتم ناراحت نمیشی و بازم میبخشی این بنده گتاه کارت رو کاش میشد من باشم و خدای خودم همین و بس میخوام بگم بهت که همیشه میپرستمت برای همیشه کمکم کن که فراموش نکنم مرسی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/05/31ساعت 20:17 توسط ریتا |
|
|
بگو همه برن من بمونم و تو فقط خودمو و خودت فقط دل من و بمونه و دل تو برای یه بارم که شده برا آخرین بار دلت برا من باشه دم آخری بزار سیر بشینم نگات کنم ........گریه نکن خواهش میکنم من خرابه گریه هاتم بزار همه برن دم اخری هیچی کسی نباید باشه هیچ کسی میخوام مثل همیشه دلم تنها بمونه دکترا بزار برن تو برام بخند خنده یادم رفته باور کن میخوام غزل آخرو میخوام فدای خنده هات کنم یادمه یه زمان خنده داشتم میدونستم خنده چیه بزار من اشک بریزم و مثل همیشه تو برام بخند چون با خنده تو من شادم جون خودم راستشو میگم برام بخند بخند بلند بلند می خوام بخندی صدات دل نشینه مثل همیشه دوست دارم بازم قرار بزارم باهات قرارمونو پیش خدا میزام ... نظرت چیه ؟ بگو هیچ کسی نیاد می خوام باهات تنها باشم فقط یه مشکلی هست تو هیچ وفت از ذهنم نمیری میدونم سخته ولی رفتن من و همه حقیقت بگو هیچ کسی نیاد میخوام باهات و با خودم تنها باشم آخ دلم آخ که این دهنم بمیره خلاص میشم از همه چی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/05/23ساعت 13:23 توسط ریتا |
|
|
سلام سلام به سرور سلام به شادی سلام به همه آدم هایی که اونقدر عاقل هسنتد که نمیزارن شادیشون از بین بره سلام به کسایی که هر طوری هست خودشون رو شاد میکنن تا شاد زندگی کنن سلام به شماهایی که غم و غصه ای ندارید ( یعنی ممکنه همچین آدمی باشه ؟) بازم سلام میکنم این بار سلام به کسانی که شادی رو توی زندگیشون گم کردن و نمیدونن کجا باید دنبالش بگردن سلام میکنم به کسانی که با تموم شدن یک شادی دیگه قادر نیستن بهونه برای خنده پیدا کنن ......................... اصلا بذارید بهتر بگم می خوام بگم سلام به خودم سلام به من که الان هیچی نیستم و از اونایی هستم که شادی رو گم کردم کجا جا گذاشتمش؟؟؟ به خاطر ندارم نمیدونم کجا رفتم که دیگه یادم رفت برش گردونم نمیدونم شادی چیه و غم چیه نمیدونم الان که به جای شادی غصه جایگزین شده چقدر درسته نمیدونم خنده درسته یا گریه نمیدونم مهربونی خوبه یا نا مهربونی نمیدونم من اینجا چیکاره حسنم نمیدونم چه بلایی سرم اومده که به این روز افتادم نمیدونم اشتباه بزرگ زندگیم کجا بوده و چی بوده همه وجودم پر از درده کاش میشد یه چراغ جادو داشتم کاش داشتم سه تا آرزو نمیکردم فقط یه چیز میخواستم باور کن فقط یک آرزو نمیخوام جای شادی گم شدم رو بگی فقط یه چراغ جادو میخوام همین .............زیاده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/05/23ساعت 12:48 توسط ریتا |
|
|
ترس و توهم ترس و توهم همه وجودم رو فرا گرفته نمیدانم در یک جنگل پر از دار و درخت و سر سبزی و حیوانات وحشی و تاریکی و سیاهی دل به کدام یک ببندم دل به ترس یا دل به زیبایی ِ، دل به دلهره یا دل به تمام خطراط یا اینکه بدور از همه این ترس ها و زیبایی ها چشم ها را ببندم و خود را به رویا بسپارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چشم بر چشم میگذارم ......... یک چهره ......؟؟؟؟ چهره اشنا ولی چرا همراه با اشک ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به یاد دارم از کودکی همین بوده چشم در چشم و وجود قطره های اشک در وجود من یا وجود هردو .......؟؟؟؟ باز هم سوال بی جواب.........................
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/05/08ساعت 1:4 توسط ریتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام این وبلاگ برای پرکردن تنهایی هام هست.
ببخشید هیچ تبحری ندارم ان شاالله اگه یادگرفتم حتما یکی باحال درست می کنم .. ممنون میشم اگه راهنماییم کنید... |
| پیوندهای روزانه |
|
جستجوی مطالب و تصاویر تصاویر جالب روز آرشیو پیوندهای روزانه |