تبليغاتX
حضور مبهم
ریتا

این بار ریتا برای تو مینویسه

باورت نمیشه؟؟؟؟

خودمم باور نمیکنم برای خود خود تو داره مینویسه

چرا شو نمیدونم شاید یه دیوونه بازار جدیده

خودمم نمیدونم چی تو کلشه

میترسم از اینکه چشمامو باز کنم و ببینمت میترسم

از دیوونگی میترسم

به کی بگم نحاتم بده ؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/27ساعت 2:13  توسط ریتا | 
زیر بارون خیس شدم

قطره بارون جلوی چشمامو گرفت تا حدی که دیگه ندیدمت

زیبایی بارون فقط برام موند و ....

تو محو شدی آروم آروم محو شدی

من ندیدمت دیگه .............

نم نم بارون تموم که شد قطره ها ترکم کردن و ....

چشمم دوباره باز شد که تو رو ببینه

ولی .....................

ولی چیزی ندیدم .......

جز خاطره که باز هم از قطره ها دعوت کرد برای شرکت تو مهمونی من

ولی ...................

چیزی ندیدم جز پاکی زمین و گریه ی آسمون ها

آخ دلم پر شده از بارون هایی که انباشته شدن توی انباری کنار ایوون

بسه باز کن یسه تموم شو

برای همیشه ........

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/27ساعت 2:9  توسط ریتا | 
انتقام میگیرم از هر چی دروغ

انتقام میگیرم از هر چی که یک رنگ بیشتر داره

انتقام میگیرم از قلب های ساده

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/27ساعت 1:57  توسط ریتا | 

سلام

 سالگرد اولین یاداشتم توی این وبلاگ رسید نمیدونم به خاطر سالگرد وبلاگم بهش تبریک بگم یا

 تسلیت؟؟؟ نمیدونم شاد باشم با گذشت یک سال یا غمگین؟؟؟ الان نمیدونم از خدای خودم شاکی

باشم یا شاکر .......؟؟؟؟ خدایا شکر میکنم به خاطر گذشت این یک سال یک سالی که باعث شدی

تجربه ی زیادی نصیبم بشه شکر میکنم به خاطر اینکه هنوز هستم شکر میکنم به خاطر اینکه هنوز

قدرت دیدن و شنیدن دارم شکر میکنم که هنوز میبینم مهربونی ها و نامهربونی های بنده هات رو شکر

میکنم به خاطر اینکه به من اونقدر فکر و خاطره گذاشتی توی مغزم بمونه که حتی یه لحظه هم نتونم

ازشون دور بشم خدایا شکرت میکنم به خاطر به یاد آوردن اشتباهاتی که انجام دادم اونقدر برام یاد اوری

میکنی که مجبورم میکنی خودم پیش خودم شرمنده بشم خدایا سپاس گزارم که گاهی اونقدر خودمو

به نادونی میزنم که هر بلایی میتونم سر خودم بیارم و شکر میکنم که دیر یا زود بهم میفهمونی چه

اشتباهی کردم  . باز هم شکر میکنم که من اونقدر گاهی خنگ میشم که نمیدونم کجای کارم نمیدونم

خدایی هست و نمیدونم چی درسته و چی غلط اما تو همچنان با من هستی...

 خدای من شکرت میکنم تا ابد چون هنوز کسایی وجود دارن که من دوسشون دارم و شکر میکنم که من

هنوز باید تلاش کنم و عقل ناقصم رو اونقدر بکار بندازم که تا بالاخره بفهمم بودن هر کسی در اطرافم

مفیده همیشه  خدایا من شاکر هستم.......

اما خدای من من شاکی هم هستم .... شاکی برای اینکه نه خودمو میشناسم و نه تو رو ... چه دلیلی

از این محکمنر برای شکایت؟؟؟؟؟؟؟

خدای من میخوام سپاسگزارت باشم چون میخوام کمکم کنی تا فراموش کنم میخوام شکر کنم چون بعد

از این کمکم میکنی تا احساس تنهایی کذایی نکنم خدای من میخوام بگم ممنونم چون میخوای کمکم

کنی که باورت کنم

 

خدایا ازت سپاسگزارم به خاطر اینکه وجود دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/16ساعت 2:32  توسط ریتا | 

سلام ولادت امام علی(ع) رو تبریک میگم به همه عزیزان به همه کسایی که علی رو نمیشناسن به همه کسایی که ظاهرا علی رو میشناسن تبریک میگم این ولادت رو به خود علی (ع) تبریک میگم به خدای علی تبریک میگم به ...... به ....... شاید به خودم میدونم باید شاد بود چون میگن عیده ولی نمیدونم چرا ته دلم اصلا شاد نیست فکرم مشغوله نمیدونم چی باید هدیه بدم نمیدونم به کی باید بدم خیال دارم کادو بدم مثل همه میخوام به پدری که ندارم هدیه بدم ولی به نظرت چی باید بدم ؟؟؟؟؟؟

اصلا چی میتونم بدم؟؟؟؟؟؟/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می خوام برم پیشش هدیه بدم ولی با کدوم رو باید برم ؟؟؟

اصلا به نظرت منو الان میشناسه ...... با اینهمه تفاوت؟؟؟؟؟ مطمئنم دیگه منو تشخیص نمیده بس که نقاب عوض کردم دیگه تشخیص نمیده دخترش کیه ........ولی در هر صورت فقط میتونم بگم روزت مبارک پدری که هیچوقت نبودی روزت مبارک کسی که ...................

فقط دوست دارم بگم خیلی شرمندم همین والسلام

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/15ساعت 1:29  توسط ریتا |