تبليغاتX
حضور مبهم

کم کم داره میاد سراغم برخلاف میلمه ولی نمیتونم جلوشو بگیرم نمیتونم فکر نکنم نمیتونم ببینم اینهمه زمان که گذشته مساوی با یک سال شده اینهمه گریه اینهمه عذاب همش یک سال یک سال چه عرض کنم ۳۹۲ روزه وااااای خدای من چه ها که کشیدم کاش توی این سال جدید که داره میاد صبرمو بیشتر کنی نمیدونم چقدر طول میکشه ولی باید تموم بشه یه روزی و یک جایی باید تموم بشه

دوست داشتم الان میگغتم کاش ............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/29ساعت 13:40  توسط ریتا | 

سلام دوستان فقط اومدم به عرض همتون برسونم که اولا ایدی جدیدم رو داشته باشید اون یکی ایدی دیگه حذف شده و مسئله دوم که خیلی مهمه

یک مسابقه وبلاگ نویسی هست که باید آموزشی باشه و مرتبط با موضوعات از دوستانی که فکر میکنید میتونید کمکم کنن ممنون میشم اگه به معلومات من اضافه کنید . توی ارشیو نظرات منتظر شما هستم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/22ساعت 11:43  توسط ریتا | 

 

سلام سلام به تمام نوشته هام سلام به تمام غصه هایی که نوشته شدن و نشدن سلام به یادداشتهایی که جز غم و عصه و قصه دراز هیچی ندارن میدونم شما هم مثل من خسته شدید میدونم شما هم .................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/14ساعت 19:38  توسط ریتا | 
 

سلام بالاخره تموم شد فهمیدم چند مرده حلاجم فهمیدم که بسیار بسیار ضعیف هستم خیلی ضعیف تر از اونچه که تصورشو بتونم بکنم

جالبه یه چیز دیگه از خودم فهمیدم و اونم اینه که همه ادمهایی که شاغل هستن حساب روز تاریخ و ساعت دستشونه ولی قشنگیه کار اینجاس که من حساب روزا از دستم در رفته روز و شبم قاطی شده نمیدونم دور و برم چه خبره چی میگذره و چیکار میکنن بقیه نمیدونم مخم چرا این همه هنگ میکنه احتمالاْ دارم دیوانه تر از همیشه میشم ولی نمیدونم من دیوونه چی یا کی هستم اخه همیشه دوست داشتم و ارزوم هست که دیوونه ی خدای خودم بشم ولی چه کنم که میدونم همچین نیست دیوونه ی چیزی هم نیستم چون اصلا دور و برم رو نمیبینم . از این بابت هم که فکر میکنم مطمئنم دیوانه ی کسی نیستم بیشتر مخم از دست خودم هنگ میکنه تا دیگران اصلا کسی نمیتونه منو هنگ کنه پس من دیوونه ی چی هستم؟؟؟/؟؟؟؟؟ نمیدونم والا نمیدونم چمه کی میخوام بفهمم چه مرگمه

یک بنده خدایی برام نظر نوشته بود که داری متولد میشی.... جالبه خیلی جالب گفته بود ولی این چه طرز تولد که هاج و واجم و نمیدونم چه خبره اونوقت من که الان متولد میشم کی میخوام بفهمم کی میخوام زندگی کنم و کی میخوام برم پیش عزیزان نمیدونم والا این چه مدلشه در هر صورت حرف بود دیگه هر چی که باشه امیدوارم که درست گفته باشه

حس میکنم دیگه خیلی خسته کننده دارم می نویسم ....البته گفته باشم دلیلشو میدونم به خاطر اینه که واقعا حرف ته ته ته دلم رو نمینویسم و نمیخوام بقیه ملت بفهمم تو مغز کوچیکم چی میگذره

راستی یه سوال خنده دار و مزخرف بپرسم؟؟؟ هر کی میخواد جواب سوالمو بده بره ادامه مطلب البته گفته باشم مزخرفترین سوال ممکن هستشاا 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/10ساعت 23:35  توسط ریتا | 
منه احمق چه مرگمه نمیدونم وای چه ابلهم چرا چرا چرا چراچ را

برو فکر خودت باش زمونه پر  شده از گرگ پره از ادمایی مثل تو مثل من مثل بغل دستید

خیلی زیاده خیلی

 

 

مواظب باش نخورنت پریا گم شدن پری هم میشه گرگ فرشته کم شده

اصلا فرشته نداریم دیگه ..........میدونم من کور شدم و نمیبینم

دیگه وقتشه فکر کنم وقتشه که راهی یه جای مزخرف بشم که خوشم نمیاد

برای دل من واسه جسم خستم

هر کی تور رو خواست یه روزی کم اورد

تو خوا ب و خیال تو فکر اینم ........نمیدونم چی فکر میکنم کلا

 

میخوام بخوابم نمیشه چیکار کنم نمیخوام دیگه گریه کنم بازم نمیشه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/06ساعت 22:39  توسط ریتا | 
بدترین نوع گمراهی آن است که خداوند انسان را به حال خود واگذارد.

بدترین نوع گمراهی آن است که خداوند انسان را به حال خود واگذارد.

بدترین نوع گمراهی آن است که خداوند انسان را به حال خود واگذارد.

بدترین نوع گمراهی آن است که خداوند انسان را به حال خود واگذارد.

بدترین نوع گمراهی آن است که خداوند انسان را به حال خود واگذارد.

بدترین نوع گمراهی آن است که خداوند انسان را به حال خود واگذارد.

بدترین نوع گمراهی آن است که خداوند انسان را به حال خود واگذارد.

بدترین نوع گمراهی آن است که خداوند انسان را به حال خود واگذارد.

بدترین نوع گمراهی آن است که خداوند انسان را به حال خود واگذارد.

بدترین نوع گمراهی آن است که خداوند انسان را به حال خود واگذارد.

............................................................................................

همین و بس

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/06ساعت 21:55  توسط ریتا | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/03ساعت 18:55  توسط ریتا | 

من کجای کارم و شما کجای کار....... چی دارید میگید که من نه میشنوم و نه میفهمم؟؟؟؟حالم افتضاح بد افتضاح شاید علتش هوای خوب بهار باشه یا شاید علتش وجود هر چی آدم خوبه دور و برم باشه ؟؟!! نمیدونم آرامشم رو از دست دادم

دلگیرم خیلی دلگیرم از خودم فقط از خودم دلگیرم چرا نمیتونم داد بزنم ؟؟؟؟؟؟؟؟نمیخوام بگم چرا زنده هستم چون حتما فعلا باید زنده باشم الان میخوام بگم چرا باید از خنده واقعی دور باشم چرا نباید بخندم اخه ......نمیدونم ته خطی که میگن کجاس نمیدونم اصلا ته خطی داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میگن آدما مختارند ولی من چه جور ادمی هستم که اختیار اشک های خودمو ندارم چرا نباید بتونم جلوی دو تا قطه اشک رو بگیرم این چه جور اختیاریه که وقتی باید رو زمین باشم نیستم و وقتی باید توی ...... باشم نیستم این چه جورشه اخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کاش یکی بود که جواب اینارو میگفت نمیخوام حرف های همیشگی بشنوم می خوام یاد بگیرم کاش یکی ژیدا میشد که به من یاد بده و نشون بده دیگه از پا افتادم و چشامم نمیبینه خوب و بد نمیدونم چی هستن ...........

شاید باور نکنید ولی اصلا متوجه نمیشم چی مینویسم شاید برای اینه که تولدم نزدیکه شاید دارم متولد میشم دوباره اوضاع و احوالم زیاد تعریف نداره دارم چی مینویسم نمیدونم فقط اینو میدونم که هیچ فایده ای نداره این کار هیچ فایده ای نداره

واقعا چرا میگن آدما مختارند؟ مگه من مختارم؟ اگه مختارم چرا اینطوریم

دو دلیل بیشتر نداره اونم فقط اینا میتونه باشه

یا من جزو آدمها محسوب نمیشم و یا اینکه مریضم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/03ساعت 18:32  توسط ریتا | 
تا حالا شده هم رو زمین باشی و هم رو هوا باشی شده که خودت باشی در حالی که میدونی و مطمئنی خودت نیستی ؟؟؟ اصلا شده وقتی داری خیابون فاتح راه میری همون لحظه تو آسمون هم راه بری شده وقتی که داری صحبت می کنی هر چی به طرفت میگی نفهمه چی میگی در حالی که تو مطمئنی داری واضح حرف میزنی؟؟؟؟ میدونم برا خیلی ها ژیش میاد ولی احتمالا همه مثل من قاطی نمی کنن..........

سر گیجه دارم به شدت در حدی که نمیتونم رو پاهام بیایستم حتی به چشمامم فشار آورده اما دیگه نمی خوام بخوابم از بس خوابیدم کلافه شدم ،از همه چی عقب میمونم ........هر چند دیگه زیادم فرق نداره من که چیزی ندارم که دیگه ازش عقب بمونم سرم به کار خودمه و و السلام    

الان دقیقا توی هپروتم البته بیشتر رو زمینم تا هپروت این نت مزخرف یکی از خوبیاش همینه که نمیزاره زیادی دور بشم مجبورم رو همین زمین گرد چرخ بخورم و چرخ بخورم    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/03ساعت 14:15  توسط ریتا |