![]() |
![]() |
|
|
سلام به همه دوستانی که مطلب هایی که فقط برا خودم ارزش داره رو میخونن و نظر میدن میدونید تصمصم گرفتم یه کم راجع به خودم بنویسم احساس میکنم یادداشت های من باعث شده که بقیه دچار سوءتفاهم بشن قابل توجه همه عزیزان من اصلا ناامید نیستم از زندگی من زندگی رو دوست دارم چون زیبایی خیلی خیلی زیاد داره حتی شاید به جرات بگم که یکی از همون زیبایی ها خودم هستم هیچوقت ناامید نمیشم و از زندگی خسته نمیشم من به خدای خودم اعتماد ۱۰۰٪ که کمه ولی باید بگم من به خدای خودم ایمان دارم درسته من از لجاظ روحی زیادی ناراحتم ولی باور کنید من از خود خودم ناراحتم نه از چیز دیگه ای اگر من به خدا اینهمه شکایت میکنم واسه اینه که کسی جز اونو ندارم هیچی کسی ..........اینم میدونم اگه خودش بخواد همه چی درست میشه اینم میدونم حالا حالاها من باید تقاص گناهامو پس بدم پس حقمه ........ فدای خدا بشم که هر کسی منو تنها بزاره اون منو یک لحظه هم تنهام نمیزاره
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/01/24ساعت 18:12 توسط ریتا |
|
|
دوست دارم تاریخ بنویسم قبل اینک هچیزی بنویسم تا یادم بمونه ولی هیچی خاطرم نیست اول فکر کردم اردیبهشت یعنی همون ماهی که از نظر خیلی ها زیباست و منم الان فکر کردم دیدم اره خیلی قشنگه یا بهتر بگم خیلی قنشگ بود اردیبهشت........... ولی الان فروردین پس چرا اینطوری شدم من ؟؟؟؟؟ تو کار خدا موندم خوش به حال زلیخا خوش به حال زلیخاها اگر باشن واقعا چطور ممکنه چطور تونستن فقط عاشق خدا باشن و بس چرا من نمیتونم چرا من خدا رو پیدا نمیکنم چرا من چشمام کور شده ...............ای خدا نمیدونم تو کارت تو موندم چرا من باید توی دو راهی گیر کنم اونم به طرز فجیع چرا نباید بتونم تصمیم بگیرم چرا نمیخوام باور کنم خودت شاهد بودی چقدر اشک ریختم خودت شاهد بودی که چی کشیدم نه میتونم ببینم نه میتونم چشمام ببندم و بی تفاوت باشم نه میتونم فراموش کنم نه میتونم بهش فکر کنم خدایااا چیکا ر باید بکنم چرا تو این اوضاع گیر کردم نمیدونم قلبم شکسته ؟؟؟ نمیدونم میتونم بگم از خودم میخوام بگذرم از هر چی که بوده و گذشته و از هر کسی که ..... میتونم بگذرم میتونم پا بزارم رو همشونو رد بشم برم چرا بقیه میتونن یعنی وای بر من وای بر من که ادعا میکنم اراده قوی دارم چه دروغ بزرگی حتی قادر نیستم جلوی اشکمو بگیرم چطور میتونم ............ لعنت بر من که هر کاری کردم خودم کردم خودم خوب میدونم بهتر از هرکسی میدونم چیکار کردم و الان چرا دارم عذاب میکشم دیگه نمیتونم بنویسم گریه امونمو بریده دارم از سر درد میترکه مغزم واقعا ارزش داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خیلی خنده داره که این همه اذیت بشی و اشک بریزی و زجه بزنی برای هیچی برای هیچ هیچی من چی میخوام از زندگیم نمیدونم واقعا نمیدونم کاش که زود برسه راحت بشم کاش کاش کاش کاش کاش کاش |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/01/22ساعت 1:49 توسط ریتا |
|
|
هیچ وقت عید و سال تحویل دوست نداشتم جز زمان بچگیام که توی عالم بچگی سیر میکردم واقعا نمیدونم چرا عید رو دوست ندارم شاید برا این بوده که هیچوقت درکش نکردم شاید هم هیچوقت اوضاع و احوال خوبی نداشتم همیشه یه مشغله فکری بوده که آزارم بده همیشه موقع سال تحویل در گیری داشتم حالا مسائل مختلف بودن ولی مسائل ثابت هم بودن مثل اینکه فکر کنی به از دست رفته هات به عزیزنرین افراد توی زندگیت که نیستن که چرا الان پیش اونا نیستیم و فکر اینکه اونا الان در چه حالی هستن اگه ما الان دور هم جمع هستیم اونا چطور ...کجان؟؟؟یا همیشه به این مسئله فکر میکنم که امسال سالی که واردش میشم چه کسانی رو ممکنه از دست بدم راستی یادم رفت بگم همیشه به این موضوع که آیا ممکنه امسال به آرزوم برسم یا نه هم ثابته ولی کاش واقعا می شد بدون دغدغه فکری و ذهنی سال رو متحول کنیم و .... نمیدونم چرا نمیشه آخ آخ که قلبم دوباره درد گرفت.......بی خیال هنوزم فکر میکنم بچم خیلی بچه گانه فکر میکنم خیلی چیزها نمیدونم و درک نمیکنم کاش منم مثل همه چی مثل بهار میتونستم نو بشم یه ادم دیگه بشم کاش میشد که بتونم و بدونم کاش که یه ذره عاقل میشدم کاش توی این سال جدید سر منم به سنگ کیخورد و میفهمیدم و بیدار میشدم از این خوابه چندین ساله کاش میشد دوباره دلم گرفت به نظر شما من چمه باور کنید همیشه فکر میکنم اگه میفهمیدم مشکلم چیه ،همه چی حل میشد و از این خواب لعنتی هم بیدار میشدم نمیدونم .... ببخشید دوباره اوقات تلخی شد سالی که نکوست از بهارش پیداست......... کاش که هیچ کسی مثل من فکر نکنه یعنی دعا میکنم که کسی مثل من فکر نکنه دعا میکنم کسی مثل من منتظر هیچی نمونه چون من منتظرم که برسم به چیزی که میدونم نمیرسم ژس مساوی با هیچی هستش..
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/01/05ساعت 1:13 توسط ریتا |
|
سلام سلام سال نو همه عزیزان مبارک باشه امیدوارم همه دوستان و غیر دوستان و آشناها و ناآشناها همگی موفق باشید و سلامت تا صد سال دیگه ......ببخشید دیر دارم تبریک میگم دوست دارم از نوروز خودمون بگم براتونای کاش فقط حوصله خوندن داشته باشید از چند ساعت قبل سال تحویل شروع میکنم که همه به طرز خنده داری دور خودشون میچرخن ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/01/05ساعت 1:10 توسط ریتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام این وبلاگ برای پرکردن تنهایی هام هست.
ببخشید هیچ تبحری ندارم ان شاالله اگه یادگرفتم حتما یکی باحال درست می کنم .. ممنون میشم اگه راهنماییم کنید... |
| پیوندهای روزانه |
|
جستجوی مطالب و تصاویر تصاویر جالب روز آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |