تبليغاتX
حضور مبهم
سلام دوباره نمیدونم چه اتفاقی افتاده یا میخواد بیفته که میخواد بیاد سراغم نمیدونم با چه زبونی باید گفت نمی خوااااااام نمیخوااااام نمیخوام چقدر گریه زاری کنم برات و بگم نمیخوام التماست کنم و .......... نمیدونم باور کن باور کن حس همه چیو از دست دادم کارم شده خوردن و خوابیدن و گریه کردن و یه چرخی توی نت زدن این نمیشه زندگی همش هم به خاطر ........... لعنتی بابا نمیخوام من هر کاری میکنم بازم همون دیوانه ی همیشگی  بودم و عوض هم نمیشم باید چیکار کنم نمیدونم دارم قاطی میکنم واقعا دیوانه شدم دیگه فقط دوست دارم دعا کنم که درست نباشه و من اشتباه کرده باشم دوست دارم در این زمینه برای یک بار هم که شده اشتباه کرده باشم .........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/29ساعت 4:13  توسط ریتا | 
"چه اشتباهي كردم كه اسمتو آوردم
خوبيش اينه لااقل واست قسم نخوردم
راستي چه عالمي بود اگه بدا نبودن
جدا مي شيم ما از هم، چون خيلي ها حسودن
ديشب تا صبح نشستم زير نگاه مهتاب
تو خيلي خوبي اما، فقط تو عالم خواب
عكسا و هديه هاتم، مي دم به يه واسطه
تا كه به خير و خوشي، تموم شه اين رابطه
حرفاي عاشقونه همش ماله قديمه
مث همون حرفا كه ماها بهم زديمه
هر وعده اي كه دادي به هركسي عمل كن
غصه هاشو يه جوري، با مهربوني حل كن
نذار كه عشقت واسش مشكل و دردسر شه
نذار كه از دست تو، راهي يه سفر شه
چه وقتايي تلف شد با تو سر قرارا
تكليفا روشن مي شه هميشه تو بهارا
گناه تو همين بود نداشتن صداقت
اما گناه من بود نكردن خيانت
سفيدي نگاهت، نابه شبيه برفه
آب مي شه زود و فقط به قيمت يه حرفه
ديگه خدانگهدار، لحظه هاي قيمتي                                     

منو ببخش عزيزم هركي داره قسمتي
دنيارم اگه بدي دلم ازت صاف نمي شه
دلي كه بشكنه و كدرشه، شفاف نمي شه
نه ديگه، دوست دارم محاله باورم بشه
اسم تو ديگه محاله تو دلم جا بشه
حيف اون بتي كه از تو براي خودم ساخته بودم
من مقصر نبودم چون تو رو نشناخته بودم
اصل مطلب اينه كه برو پي كار خودت
ديگه نمي خوامت، لعنت به تو و اون روز تولدت "
 

                                                            "از طرف دوست محترم و خوبم"

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/22ساعت 2:55  توسط ریتا | 

 

بغض راه گلوم رو بسته راهی ندارم جز گریه گریه هایی که هیژوقت دست از سرم بر نمیدارن گریه های بی دلیلم دارن کم کم جون منو از من میگیرن خیلی بغض داره گلوم نمیدونم از چیه من تنها نیستم که بگم از تنهایی هستش عاشق هم نیستم نمیدونم چی هستم اصلا شاید به خاطر اینکه هیچی هستم دارم گریه میکنم ..........

تا حالا احساس کردی قلبت داره از جا کنده میشه من الان دقیقا قلبم داره از جا کنده میشه هیچی سر جاش نیست نبضم به سرعت نور رسیده بغضمم میخواد بترکه اما نمیتونه

خیلی وقته فکر کردن رو گذاشتم کنار خیلی وقته گفتم فکر نکنم شاید اوضاع احوالمون درست بشه ولی حالا میبینم که درست نشده و بدتر هم شده دستام داره می لرزه پاهامم بی حس بی حس نمیدونم میدونی یعنی چی؟؟ امیدوارم که ندونی واقعا دوست ندارم نفر دومی مثل من وجود داشته باشه

ای کاش همه چی دست خود آدم بود ای کااااااااااش

بغضم ترکید بالاخره چقدر بده وقتی دوست داری داد بکشی و نتونی چقد بده که کسی نتونه کاری برات بکنه چقدر بده که دیگه نمی خوامت چقدر سخته وقتی نتونی چیز خوب رو تحمل کنی بدترین عذابه روی زمین همینه که چیز خوب رو نتونی تحملش کنی و نخوای و خودت با دست خودت دفنش کنی

آآآآآآآآآآآی ی ی ی ی ی ی  خدااااااااااااااااا اخه جز تو به کی پناه ببرم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/08ساعت 3:31  توسط ریتا |